تبليغاتX
۩۞۩ دست نوشته های من ۩۞۩

۩۞۩ دست نوشته های من ۩۞۩

خاطره

عادتهای مردمان شاد

خودتان را تشویق و تحسین کنید
فضای ذهن‌تان را سرشار از تشویق کنید. هر زمان که  نقاد درونی  یعنی همان صدایی که شما را دل‌مرده‌ می‌سازد، فعال شد، با کلمه‌ای ا‌ز تشویق و تحسین، جلوی آن‌را سد کنید. نسبت به خطاها و کمبودها با مهربانی برخورد کنید (چه از آنِ خودتان چه از آنِ دیگران).

 لحظه‌ی حال را دریابید
در مکان و زمان خود باشید. شادکامی، یک احساس است. وقتی در زمان حال باشید، با همه‌ی وجود و توان، از آن لذت‌ بیش‌تری خواهید برد.‌ امروز، تنها جایی است که نشاط و شادمانی، احتمال بیش‌تری دارد که هستی پیدا کند. در این لحظه و در همین‌جا، آن‌را شکار کنید.


هر روز، کاری را که در آن مهارت دارید، انجام دهید
‌کلمه‌ای آرام‌کننده به عزیزان‌تان بگویید. سازگار با توانایی‌های‌تان عمل کنید. هر روز کاری انجام دهید که به شما احساس خوبی می‌بخشد. هرگز توانایی خود را فراموش نکنید.


 تمام و کمال به کارهای کوچک و خوب توجه کنی
حتی در یک‌روز بی‌ارزش، کاری خوب اتفاق خواهد افتاد. بسیاری از ما ساعت‌ها از راهی می‌رویم و می‌آییم بدون این‌که به گل‌های شکوفا‌شده و زیبا، نگاهی بیندازیم. این کار کوچکی است‌ ولی همین کارهای کوچک است که تصویر بزرگ را می‌سازند.


 اجازه ‌دهید خانواده و دوستان بدانند که شما، آنان را دوست‌دارید
این کار سختی نیست، تنها عزیزان پی‌می‌برند که وجودشان برای شما اهمیت دارد. ‌کیفیت روابط نزدیک شما، نشانه‌ی بزرگی از شادکامی کلی شماست. راهی بیابید تا دیگران را شاد سازید.


 سخت نگیرید
 سخت می‌گیرد جهان با مردمان سخت‌گیر.  در هر نوع زندگی، مقداری سختی و آرزوهای برآورده‌نشده وجود دارد. متناسب با آن، از سخت‌گیری خود بکاهید.
+ نوشته شده در  2010/7/20ساعت   توسط دست نویس  | 

سلام

دیگه روم نمیشه سلام کنم ولی بازم میگم سلام سلام سلام

خوفین؟

.

.

چه خبرا؟؟؟؟
من رو نمیبینین خوش میگذره؟

ببخشید که نتونستم آپ کنم چون واقعا سرم شلوغ بوده. (باور کنین)

بالاخره از امروز قول نمیدوم ولی سعی میکنم زود به زود آپ کنم.

راستی ممنون از همه اونایی که اومدن و سر زدن و نظر دادن.

بازم ممنون

بای تا های

+ نوشته شده در  2010/5/9ساعت   توسط دست نویس  | 

سلااااااااااااام

+ نوشته شده در  2010/5/9ساعت   توسط دست نویس  | 

کریسمس مبارک

اگه یه شب از خواب بیدار شدی و دیدی یه مرد بزرگ و چاق داره سعی میکنه تو رو بذاره تو کیسش نترس چون من بهش گفتم واسه هدیه کریسمس تو رو می خوام.

سلاااااااااااااااااااااام

کریسمس مبارک

+ نوشته شده در  2009/12/30ساعت   توسط دست نویس  | 

سلام دوستان. خوفین؟؟؟
ببخشین که نتونستم آپ کنم و الان هم اومدم بگم شاید دیگه نتونم آپ کنم.

چون مدارس شروع شده و منم که وارد عرصه جوانی (دبیرستان) میشم دیگه سرم شلوغ میشه ولی بازم بهتون سر می زنم.

منتظر دلخوشی هاتون هستم.

دوستون دارم.

بای

+ نوشته شده در  2009/9/23ساعت   توسط دست نویس  | 

معنی ع ش ق

(((معنی ع.ش.ق)))

در زندگی همه ی آدمها عشق وجود داره و اون کسی سر بلنده که از عشقش محافظت کنه و خیانت نکنه .

وجدان آدمها خوابه و زمانی بیدار میشه که شاید خیلی دیر شده باشه صبر کن و افسوس خوردن یارت رو از رفتنت ببین . کسی که به عشق پشت کرد همه بهش پشت میکنن و اینو فقط زمان بهت ثابت میکنه . . .

ناراحت نباش چون تقدیرت همین بوده و کائنات دست به دست هم خواهند داد و سرنوشتی بهتر برات رقم خواهند زد .

عشقتو در دلت نگه دار و هیچوقت تبدیل به نفرت نکن و سیاهی رو به دلت راه نده . عشق مقدسه پس توی دلت خرابش نکن حتی اگر خیانت دیدی . . .

برای بدست آوردن و خراب کردن کسی تلاش نکن چون جز هدر رفتن دوران خوش زندگیت و جای گذاری سیاهی در دلت ثمری نخواهد داشت .

+ نوشته شده در  2009/9/9ساعت   توسط دست نویس  | 

هر وقت دلتنگ ميشوم به آسمان نگاه ميكنم كه از من دلتنگ تر است ،چون هيچ

 كس را ندارد وهر وقت دلت گرفت به دلتنگي من بيانديش ...به اين كه با وجود تو تمام ميشوم...

 هر وقت دلت گرفت ،غرورت را نشكن ومرواريد هاي غلطان چشمانت را براي

 دلتنگيت هدر نده به اين اميد باش  كه مرواريد هاي چشمانت روزي براي شوق

 ديدار محبوب ترين جواهرت نيازت مي شوند،پس آن لحظه به لبخند شوق  فكر

كن...

وقتي دلت گرفت ،خدا را صدا بزن،  او به تو اميد ميدهد چرا كه تو تمام اميد او

 هستي واو جز تو بر كسي برتري نداده ،در نظرش تو بهترين آفريده اش هستي

 پس نا اميدش نكن...

 وقتي دلت گرفت ،به شب پناه ببروآسمان را نظاره كن ،آن هنگام است كه ميبيني

 همه به ياد تو هستند وبرايت چشمك ميزنند....

 وقتي دلت گرفت ،سكوت را تجربه كن،سادگي را معنا كن  ،تو به سعادت خواهي

 رسيد...

 اما اگر روزي دلتنگ ترين دلتنگيت را احساس كردي، اين را فراموش نكن كه

 من هميشه به ياد تو هستم .

+ نوشته شده در  2009/9/5ساعت   توسط دست نویس  | 

سیلام

سلام دوستای گلم. خوفین؟

نماز و روزه هاتون قبول باشه.

ممنون که میاین به من سر میزنین و برام یادگاری می ذارین

ایشالا به زودی زود آپ می کنم

بازم برام یادگاری بذارین که اگه نذارین ایشالا.............. دیگه اینش  به خودم مربوطه.

دوستتون دارم.

بای

+ نوشته شده در  2009/9/3ساعت   توسط دست نویس  | 

سلام

سلام به دوستان گل گلااااااااابم.

ببخشید نمی تونم زو دبه زود آپ کنم و حالا هم می خوام بگم شاید نتونم تا چند روزه دیگه بیام آپ کنم و یا بهتون سر بزنم.

پس برام نظر ثبت کنید و قتی اومدم حتما مزاحمتون میشم.

دوستتون دارم.

بای

+ نوشته شده در  2009/8/24ساعت   توسط دست نویس  | 

سلام

سلام

خیلی دنیای عجیبی قدیمی ها می گن قشنگی زندگی به همین پستی و بلندی هاشه

ولی من خسته شدم از این همه نا همواری دیگه بریدم

دوست دارم جایی باشم که دیگه هیچ کس نباشه نه آدمی نه عشقی نه عاشقی

خسته شدم از این همه عشق های دروغی از دوست داشتن های دروغی از عاشق

زندگی بودن و...

میگن بخند تا دنیا بهت بخنده چقدر بخندم خسته شدم از لبخند های اجباری...

 

                                           لحظه ی دیدار نزدیک است

                                             باز من دیوانه ام مستم

                                             باز می لرزد دل و دستم

                                       باز گویی در جهان دیگری هستم

+ نوشته شده در  2009/8/5ساعت   توسط دست نویس  | 

فقط خدا

میدونی وقتی خدا داشت بدرقت می کرد چی بهت گفت؟؟؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت .

نکنه غصه بخوري ...      

                               من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي .

تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري ،
                                                       قلب ميزارم که جا بدي ، 
 

                           اشک ميدم که همراهيت کنه ،
                                           و مـرگ ...
                             که بدوني بر ميگردي پيشم .

+ نوشته شده در  2009/8/5ساعت   توسط دست نویس  | 

نمیدانم روزگار با ما چرا همیشه سر ناسازگاری دارد!!!!؟؟مگر ما چه هیزم تری به او فروخته ایم ؟نمیدانم کی پا روی دمش گذاشته ایم که اینچنین میکند؟همیشه زندگیمان بر وفق نامراد است .نمیدانم مراد زندگی ما به کدام سفر دور و درازی رفته است؟چرا از سفر باز نمیگردد؟چرا داد ما را از این نا مراد باز پس نمیگیرد؟شاید او هم از ما نا امید شده و منزل دیگری برای سپری شدن الباقی روزگارش گزیده است؟از روزگار به پیش هر بزرگی گلایه میبریم میگوید خود را ناراحت نکن زندگی تجربه است.آخر تاکی باید ما تجربه کسب کنیم ؟تا کی شکست؟هر چه تجربه هم که کسب شد به کار نیامد!!!!چرا ما نباید یک روز هم که شده بدون تجربه و دخالت روزگار به شادکامی برسیم؟شاید سرنوشت را چنین برایم رقم زده اند؟نمیدانم دگر چگونه گلایه هایم را از روزگار نامراد بیان کنم؟کدام دادگاه وقاضی داد مرا از او میگیرد؟اگر این تقدیر من است بگذارید باشد که در این صورت خاک سیاه برایم کافی است.ما هم آن بالا خدایی داریم باشد که روزی داد ما را از روزگار بگیرد.
+ نوشته شده در  2009/8/1ساعت   توسط دست نویس  | 

خاطرات

وقتی كه خاطرات گذشته در دل خاموشم بیدار می‌شوند بیاد آرزوهای در خاك رفته  آه سوزان از دل بر می‌شكم و غم‌های كهن روزگاران از كف رفته را در روح خود زنده می‌كنم.
با دیدگان اشكبار یاد از عزیزانی می‌كنم كه دیری است اسیر شب جاودان مرگ شده اند.
یاد از غم عشق‌های در خاك رفته و یاران فراموش شده می‌كنم. رنج‌های كهن دوباره در دلم بیدار می‌شوند. افسرده و ناامید بدبختی‌های گذشته را یكایك از نظر می‌گذانم و بر مجموعه غم انگیز اشك‌هایی كه ریخته ام می‌نگرم. و دوباره چنان كه گویی وام سنگین اشك‌هایم را نپرداخته ام دست به گریه می‌زنم.

ویلیام شکسپیر

+ نوشته شده در  2009/7/23ساعت   توسط دست نویس  | 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .

دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از

تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره .

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست

و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي .

ديگه دوست داشتن واست رنگي نداره ..

و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني....

+ نوشته شده در  2009/6/12ساعت   توسط دست نویس  | 

تاتل بام

آنچنان حواسمان به ناداشته هایمان است که از داشته هایمان لذت نمی بریم.

۩۞۩ ( تاتل بام ) ۩۞۩

+ نوشته شده در  2009/6/5ساعت   توسط دست نویس  | 

تاریخ مصرف

میون این همه دغدغه های روز مره

میون این همه تکرار و تلاش واسه روز مرگی زندگی

میون این همه بی تفاوتی به تفاوتها

دیروز مجبور شدم     دارم میگم مجبور شدم 

تو این اجبار به بی اجباری من دیروز مجبور شدم فکر کنم     

فکر کنم به این سالهایی که گذشته    به کسایی که اومدند و رفتند

به اون کسایی که جای پاشون خیلی سنگین بوده

به اون کسایی که از وقتی رفتن  زخمی به جا مونده

عشق و دوست داشتن زیبا ترین لحظه ها رو واسم رقم زده اما از خودم می پرسم؟

اگر اونها امروز بودند    همون لحظات زیبا رو داشتم؟

یا شده بودم یک عادت کرده به عادتی خوب یا بد؟

عشق هم  واسه من شده بود روزمرگی؟

اما تو این فکر کردن فهمیدم که بهترین اتفاقها تو زندگیم واسم افتاده

اگه یکی ترکم کرده باید ترکم میکرده و گر نه منو پایین می کشیده  واین

رفتن واقعن به نفع من بوده

شاید اون زمان فکر می کردم بدترین اتفاق زندگیمه اما الان میفهمم که به نفعم بوده

و من بزرگتر شدم....

+ نوشته شده در  2009/6/2ساعت   توسط دست نویس  | 

سلام....بای

سلام. حرفی ندارم. بای
+ نوشته شده در  2009/5/15ساعت   توسط دست نویس  | 

من به دنبال دل آویز ترین شعر جهان می گشتم!

...

یافتم! یافتم! آن نکته که می خواستمش!

«دوستت دارم» را من دل آویز ترین شعر جهان یافته ام!

تو هم ای خوب من، این نکته به تکرار بگو!

این دل آویز ترین حرف جهان را،

 همه وقت،

 نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو!

+ نوشته شده در  2009/5/2ساعت   توسط دست نویس  | 

سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه. ببخشید آپ جدید نداشتم. فقط می خواستم یه حالی از دوستان بپرسم. پس فعلا بای

+ نوشته شده در  2009/4/23ساعت   توسط دست نویس  | 

سلام.سلام سلام

امیدوارم سیزدهم عید( سیزده بدر) به همه شما عزیزان خوش گذشته باشه. دیگه کم کم باید باروبندیل ببندیم و آماده مدرسه بشیم. پس شاید من نتونم زیاد آپ کنم.  فعلا تا آپ بعدی بای

+ نوشته شده در  2009/4/3ساعت   توسط دست نویس  | 

محفل عاشقان

محفل عاشقان

درمحفل عاشقان دل ار هست مباح  دل ازچه تو مي بري به هرصبح و مساح

يك دل ز ازل به من ببخشيد خدا       آن دل به تو هدیه کرده گر هست صلاح

گر مي بري اين دلم چرا مي شكني  اين دل به فراق دوست گرديده مداح

در رهگذرت دو دست بر سينه نهد       نزلا همه دم ز شام غم تا به  صباح

+ نوشته شده در  2009/3/25ساعت   توسط دست نویس  | 

...

دوستت دارم...
و چه زيبا بر بخار پنجره نوشتي... و چه غم انگيز بود وقتي که پاکش کردي.....

اي کاش کلامت از براي من بود.....

دوستت دارم را ميگويم

به راحتي ميشه بدون فکر کردن حرف زد
ولي به سختي ميشه زبان را کنترل کرد.

به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد
ولي به سختي ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.


به آساني ميشه در دفترچه تلفن کسي جايي پيدا کرد
ولي به سختي ميشه در قلب او جايي پيدا کرد.


آينده متعلق به کساني است که زيبايي روياهاي خويش را باور دارند

من به خورشيد اعتقاد دارم, حتي اگر ندرخشد
من به عشق اعتقاد دارم, حتي اگر تنها باشم
من به خدا معتقدم, حتي اگر ساکت باشد


اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم
هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي
رنگين کمان من!!!

+ نوشته شده در  2009/3/16ساعت   توسط دست نویس  | 

کاش

کاش قلبم دردپنهانی نداشت

  کاش ای دل ای دلطوفانی ام دیده هرگزروزبارانی نداشت

 کاش داستان عشق من سوزوسرمای زمستانی نداشت

برگهای آخرتقویم عشق

  حرفی ازیک روز ویرانی نداشت

    کاش:ای کاش راه سخت عشق را

      بی خطرپیمودوویرانی نداشت

+ نوشته شده در  2008/12/2ساعت   توسط دست نویس  | 

یادمان باشد...

 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ،

 وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم !

 پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ،

 گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم !

 يادمان باشد سر سجاده عشق ،

 جز براي دل محبوب دعايي نکنيم !

 يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ،

 طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم!

+ نوشته شده در  2008/11/12ساعت   توسط دست نویس  | 

حس خوب

حس خوبی است وقتی که ادم یه دفعه در میان یه عالمه اغوش باز مهربون و دوست داشتنی

 قرار می گیره. حس عالی است وقتی که مطمینی چندین تا ادم خوب و ماه دارن به تو می

 اندیشن و تو رو باور دارن. حس به یاد موندنی ه خوندن یه دفترچه کوچولوی زیبا که پر شده از

 تیکه تیکه نقش های ماندگار ادمهای ماندگارتوی یه هواپیمای تموم نشدنی . حس عجیبی است

 وقتی که نگاه خیره و مبهوت همسفرت را روی چشمهای خیس شده ات کشف می کنی. حس

 فوق العاده ای است که بعد از یه سفر طولانی بهترین پیام دنیا را از بهترین و عزیزترینت  پیدا

 می کنی. حس فوق العاده ای است حس خوشبختی و من ادم خوشبختی هستم چون بهترین ادمهای دنیا دوستم دارن.


من خوشبختم و هیچ چیز نمیتونه این خوشبختی را از من بگیره....

دل به مادیات دنیا نمی بندم خدارا برای تمام مهربونیهاش شاکرم...

تمام لحظه های زندگیمو دوست دارم چه تلخ چه شیرین چه گریه چه خنده چه وفا و چه بی

 وفایی ...من زندگی میکنم چون زنده هستم و میتونم زندگیمو تغییر بدهم انطور که خودم میخواهم

من شادم ....

و زندگیمو دوست دارم............

+ نوشته شده در  2008/10/20ساعت   توسط دست نویس  | 

وقتی...

وقتی بزرگ میشوی ، دیگر خجالت میکشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای میخوانند ، دست تکان بدهی
...
خجالت میکشی دلت شوربزند برای جوجه قمریهایی که مادرشان برنگشته
 
فکرمیکنی آبرویت میرود اگر یک روز مردم ــ همانهایی که خیلی بزرگ شده اند ــ دلشوره های قلبت را ببینند و بتو بخندند
 
وقتی بزرگ میشوی ، دیگر نمیترسی که نکند فردا صبح خورشید نیاید ، حتی دلت نمیخواهد پشت کوهها سرک بکشی و خانه خورشید را از نزدیک ببینی
 
دیگر دعا نمیکنی برای آسمان که دلش گرفته ، حتی آرزو نمیکنی کاش قدت میرسید و اشکهای آسمان را پاک میکردی !
 
وقتی بزرگ میشوی ، قدت کوتاه میشود ،آسمان بالا میرود و تودیگر دستت به ابرها نمیرسد، و برایت مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چه بازی میکنند
 
آنها آنقدر دورند که حتی لبخندشان را هم نمی بینی ، وماه ـ همبازی قدیم توـ آنقدر کمرنگ میشود که اگر تمام شب راهم دنبالش بگردی ، پیدایش نمیکنی !
 
وقتی بزرگ میشوی ، دور قلبت سیم خاردار میکشی وتمام پروانه ها را بیرون میکنی وهمراه بزرگترهای دیگر در مراسم تدفین درختها شرکت میکنی
 وفاتحه تمام آوازها وپرنده ها را می خوانی !
 
ویک روز یادت می افتد که سالهاست تو چشمانت را گم کرده ای ودستانت را در کوچه های کودکی جا گذاشته ای !
 
آنروز دیگر خیلی دیر شده است ....
فردای آنروز تو را به خاک میدهند
و میگویند :
خیلی بزرگ شده بود.

+ نوشته شده در  2008/10/13ساعت   توسط دست نویس  | 

خواب

شب بر روی شیشه های تار
مینشست آرام چون خاکستری تبدار
باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میکرد
پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار
در میان کاجها جادوگر مهتاب
با چراغ بی فروغش می خزید آرام
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میکرد
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغهای سبز
چشمهایت برکه تاریک ماهی های آرامش
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا
و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی

                                                                             فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  2008/7/21ساعت   توسط دست نویس  | 

خدایا..!!

خواستم تنهايي رو معني کنم

 اولين کاري که کردم به خودم نگاه کردم  و به دور و برم خودم رو تنهاي تنها کنار درختي خشک و دريا ديدم

 فهميدم تنهايي يعني خودت باشي و خدايت.... خودت باشي و دل شکسته ات..... خوت باشي و يک دنيا حسرت....  خودت باشي و اشکهاي پشيماني ات..... خدايا ... خداي خوب و مهربان من

 هميشه ميان اشكهايم

 از تو پرسيدم

 آخر گناه من چه بود ؟؟؟... چه گناهي مرتکب شده ام ؟؟؟..... يعني وفا و محبت و اخلاص

 و از همه مهمتر عشق گناهه ؟؟؟


 خدایا ..!!

خيلي سخته وقتي که در شهر نوشته هايت قدم مي زني و مي بيني همه نوشته هايت حرفهاي دل عاشقت هستند

 و همه و همه عکسي از زندگي روز مره ات

 خيلي سخته وقتي از عشق کسي مي سوزي که تو او را از خود رانده اي و هيچ راه برگشتي وجود ندارد

 واي که چه سخته اشک حسرت و پشيماني ريختن

 خيلي سخته .. خيلي سخته زندگي ات

 وقتي راه مي روي و انتظار ديدارش را ميکشي و مي داني که ديداري در پيش نيست

 خيلي سخته وقتي که بعد از مدت ها همديگر را مي بينيد ولي حتي يک سلام هم نمي تونيد بکنيد

 و مثل غريبه ها از کنار هم مي گذريد

 خدايا نمی دانی ..!! 

 چه عذاب آوره آن لحظه که با خودت تنها مي شوي

 و با تمام وجودت اشک مي ريزي و با شانه هاي لرزان مي گويي

 عزيزم چقدر دلم برات تنگ شده..

 براي حرف هايت .. خنده هايت .. غزل هايت که همه و همه مرا ديوانه کردند

 چه شکنجه اي دارد وقتي مي فهمي که او هنوز دوستت دارد .. مثل قبل و شايد کمي بيشتر

 ولي راه برگشتي وجود ندارد چون هيچ پلي گذشته را با آينده پيوند نمي دهد

 و سختر از همه اين است وقتي مي بيني پلي وجود داشته

 ولي با کمک هم و ناخواسته آن را خراب کرده ايد

 وحالا فقط يک پل ويران شده شماها را با گذسته پيوند مي دهد

 بای تا های

+ نوشته شده در  2008/7/17ساعت   توسط دست نویس  | 

دلتنگی ها

 با سلام و عرض خسته نباشید.

************************

آرزو دارم زندگيم اشكي باشد و لبخندي؛ اشكي كه دلم را تطهير كند و رازهاي زندگي را بر من فاش سازد٬ و لبخندي كه شكوهِ خدا را در سيمايم آشكار كند. اشكي كه مرا در غمِ همه ي دل شكستگانِ جهان شريك سازد و ليخندي كه نقشِ شادمانيِ هستي بر لبانم باشد.

 

من دوستي در درون خويش دارم.دوستي كه در هنگامه ي غم ٬ تسلايم ميدهد.كسي كه دوستِ خويش نيست٬دشمن مردم است.كسي كه به خويش اعتماد نميكند٬ در ياس و نااميدي مي ميرد. زيرا زندگي  از درون ميجوشد و از بيرون نمي آيد.

 

من براي گفتن حرفي به ميان شما آمده ام و آن را خواهم گفت.اگر مرگ مجالم ندهد تا آن را بگويم٬ فردا گفته خواهد شد.زيرا فردا همه يِ رازهاي دفتر جاودانگي فاش خواهند شد.

+ نوشته شده در  2008/7/11ساعت   توسط دست نویس  | 

روز مادر مبارک

حتما به ادامه مطلب برو خیلی باحاله
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/6/24ساعت   توسط دست نویس  |