تبليغاتX
دست نوشته های من...
خواستم تنهايي رو معني کنم

 اولين کاري که کردم به خودم نگاه کردم  و به دور و برم خودم رو تنهاي تنها کنار درختي خشک و دريا ديدم

 فهميدم تنهايي يعني خودت باشي و خدايت.... خودت باشي و دل شکسته ات..... خوت باشي و يک دنيا حسرت....  خودت باشي و اشکهاي پشيماني ات..... خدايا ... خداي خوب و مهربان من

 هميشه ميان اشكهايم

 از تو پرسيدم

 آخر گناه من چه بود ؟؟؟... چه گناهي مرتکب شده ام ؟؟؟..... يعني وفا و محبت و اخلاص

 و از همه مهمتر عشق گناهه ؟؟؟


 خدایا ..!!

خيلي سخته وقتي که در شهر نوشته هايت قدم مي زني و مي بيني همه نوشته هايت حرفهاي دل عاشقت هستند

 و همه و همه عکسي از زندگي روز مره ات

 خيلي سخته وقتي از عشق کسي مي سوزي که تو او را از خود رانده اي و هيچ راه برگشتي وجود ندارد

 واي که چه سخته اشک حسرت و پشيماني ريختن

 خيلي سخته .. خيلي سخته زندگي ات

 وقتي راه مي روي و انتظار ديدارش را ميکشي و مي داني که ديداري در پيش نيست

 خيلي سخته وقتي که بعد از مدت ها همديگر را مي بينيد ولي حتي يک سلام هم نمي تونيد بکنيد

 و مثل غريبه ها از کنار هم مي گذريد

 خدايا نمی دانی ..!! 

 چه عذاب آوره آن لحظه که با خودت تنها مي شوي

 و با تمام وجودت اشک مي ريزي و با شانه هاي لرزان مي گويي

 عزيزم چقدر دلم برات تنگ شده..

 براي حرف هايت .. خنده هايت .. غزل هايت که همه و همه مرا ديوانه کردند

 چه شکنجه اي دارد وقتي مي فهمي که او هنوز دوستت دارد .. مثل قبل و شايد کمي بيشتر

 ولي راه برگشتي وجود ندارد چون هيچ پلي گذشته را با آينده پيوند نمي دهد

 و سختر از همه اين است وقتي مي بيني پلي وجود داشته

 ولي با کمک هم و ناخواسته آن را خراب کرده ايد

 وحالا فقط يک پل ويران شده شماها را با گذسته پيوند مي دهد

 بای تا های

نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط مرضیه |

 

ز ليلايي شـــــنيدم يا عــــــلي گفت            به مجنون چون رسيدم يا علي گفت

مگــــــــر اين وادي دارالجنون اســت            كه هر ديوانه ديدم يا عــــــلي گفت

نســـــيمي غـنچـه اي را باز مي كرد            به گوش غنچه كم كم يا عـلي گفت

چـــــمن با ريـــــــــــزش باران رحمت            دعايي كرد و او هم يا عــــلي گفت

يقيـــــــن پـــروردگار آفــــــــــــرينش            به موجودات عالم يا عـــــــلي گفت

دلا بايد به هر دم يا علــــــــــي گفت            نه هر دم بل دمادم يا عـــــلي گفت

به هر روز و به هر شـب يا علي گفت            به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت

خمــــــــير خاك آدم را سـرشــــــتند            چو بر ميخواست آدم يا عــلي گفت

عـــــــــــلي در كعبه بر دوش پيمبــر            قدم بنهاد و آن دم يا عـــــــلي گفت

عصــا در دسـت موسي اژدها گشت            كليم آنجا مسلّم يا عـــــــــلي گفت

ز بطن حوت ، يونـــــس گـــشت آزاد            ز بس در ظلمت يم يا عــــــــلي گفت

به فرقش كي اثر مي‌كرد شمشيــر            شنيدم ابن ملجم يا عـــــــــلي گفت


مــگر خــــيبر ز جايش كـــنده ميشد

 يقين آن دم علي هم يا علي گفت 
 
 
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/25ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط مرضیه |
 با سلام و عرض خسته نباشید.

************************

آرزو دارم زندگيم اشكي باشد و لبخندي؛ اشكي كه دلم را تطهير كند و رازهاي زندگي را بر من فاش سازد٬ و لبخندي كه شكوهِ خدا را در سيمايم آشكار كند. اشكي كه مرا در غمِ همه ي دل شكستگانِ جهان شريك سازد و ليخندي كه نقشِ شادمانيِ هستي بر لبانم باشد.

 

من دوستي در درون خويش دارم.دوستي كه در هنگامه ي غم ٬ تسلايم ميدهد.كسي كه دوستِ خويش نيست٬دشمن مردم است.كسي كه به خويش اعتماد نميكند٬ در ياس و نااميدي مي ميرد. زيرا زندگي  از درون ميجوشد و از بيرون نمي آيد.

 

من براي گفتن حرفي به ميان شما آمده ام و آن را خواهم گفت.اگر مرگ مجالم ندهد تا آن را بگويم٬ فردا گفته خواهد شد.زيرا فردا همه يِ رازهاي دفتر جاودانگي فاش خواهند شد.

نوشته شده در جمعه 1387/04/21ساعت 2:39 بعد از ظهر توسط مرضیه |
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/20ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط مرضیه |
نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/19ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط مرضیه |
حتما به ادامه مطلب برو خیلی باحاله
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04ساعت 4:55 بعد از ظهر توسط مرضیه |
پیرمردی تنها در دهکده سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی برایش سخت بود  وتنها پسرش هم که می توانست به او کمک کند در زندان به سر می برد.

ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط مرضیه |

دير گاهي است سوالي دارم؟؟؟

 

و معما اين است

 

سهم آزادي پروانه كجاست؟

 

و چرا بال كبوتر فقط آهنگ قفس مي خواند؟

 

مرغ باران به كجا مي بارد؟!

 

و چرا يك گنجشك،بار اول كه سر از لانه برون ما آرد

 

تا كه پر گيرد و بالا برود،

 

آسمان را جا نيست؟

 

و نمي دانم من

 

از چه رو مي گويند،شب خمار است و سياه

 

شب اگر تاريك است،علتش بخشش خورشيد

 

به ماه است و زمين

 

و سوالم اين است!!!

 

سهم دلتنگي خورشيد كجاست؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط مرضیه |

شده كه تا حالا اونقدر دلت به درد اومده باشه كه ندوني كه چيكار بايد بكني؟

تا حالا شده كه دلت بخواد داد بزني طوري كه صدات تا هفت آسمون بره؟

تا حالا شده كه بغض كني و نداني كه چرا و براي چي دلت اين طور گرفته؟

تا حالا شده كه از همه چيز و همه كس دلت بگيره و حس كني آخر خط هستي؟

تا حالا برات پيش اومده كه بخواي گريه كني اما شانه‌اي را براي ريختن اشكات پيدا نكني؟

شده كه كسي و پيدا نكني تا براش درد و دل كني و احساس كني اون لحظه تنهاتريني؟

اگه شده كه مي‌دونم شده... به ياد داشته باش هميشه يكي هست و توي كوچه باغ‌هاي دلتنگي‌ هرگز تنها نيستي...!

نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط مرضیه |
خداي من

گناهانم لباس خواري بر تنم كرده است و دوري از تو درماندگي را آرايشم شده است . وافزوني لجن گناهانم ماهي دلم را ميرانده است .

اي نهايت آرزويم ، اي زيباترين مطلوبم ، اي تنها پاسخگويم ، و اي محبوب دلم ، ماهي دلم را با جريان زلال توبه پذيريت زنده گردان .

بعزتت سوگند كه جز تو مرگناهان خويش را بخشنده اي نمي يابم و شكستگي خويش را جز تو پيوندي نمي بينم .

من اينك با بالهاي تواضع به بارگاه تو بازگشته ام و پيشاني خشوع و خواري خويش بر در گاه قدرتت نهاده ام .

اگر از در رحمت خويش بر انيم به كدامين در پناهنده شوم و اگر از قله ي رافتت فرو افكنيم به كدامين دامنه بگريزم ؟ ....كه صد افسوس از خجلت و رسوائيم و .... هزار افغان از توشه ي راهم.

اي بزرگ بخشاينده ي گناهان بزرگ و اي به هم آورنده و پيوند زننده ي استخوانهاي شكسته . از عظيم گناهانم هلاك كننده هايش را ببخش و از قبيح رازهايم رسوا كننده هايش را بپوش و مرا در گرماي حضور قيامتت از خنك گواراي عفوت بنوش.

خداوندا ! بلند پرده ي زيباي گذشتت را بر چشمان گنهكار خسته ام دريغ مكن.

خدايا ! مر گناهانم را سايه ي روشن رحمتت بيار و مر عيوبم را ابر پر بار رافتت ببار...

خداي من

آيا بنده ي فراري جز به سوي مولا ي خويش بر مي گردد و از خشم كيفر بار او جز در كنار او پناه مي گيرد؟

معبود من

اگر در ورود به بارگاه توبه ات پشيماني است بعزتت سوگند كه من به اين در آويخته ام و اگر استغفار از گناه ، تيشه اي مر ريشه گناهان راست ، اين تيشه ي استغفار من ! حق خشنودي از آن تست ، تويي كه با باران رحمتت غبار  گناهان را از صفحه ي دل مي شويي .

خدايا

به قدرتت ، كه به سويم چشم بگردان و با ابر بردباريت بر بيكران دشت گناهانم بگذر و عليرغم آنچه فقط تو مي داني بر سرم دستمدارا بكش .

معبود من

تويي كه بندگان را به بارگاه عفو ت دري گشودي و توبه اش نا ميدي و فرياد زدي كه :

((هلا مردمان به سوي من آئيد آمدني نادمانه   و عاشقانه))

پس چيست عذر آنكه در را گشاده ببيند و آرام و قرار بگيرد؟

خداي من

اگر گناه از بنده زشت است ، عفو كه از سوي تو زيباست .

تو را ميانجي گناهانم و كرم و جودت گزيدم و از ميان هر آنچه هست ، براي ورود به درگاه رحمتت ترا برگزيدم .

خدايا

استجابت كن دعاي مرا و مسوزان ريشه ي نهال آرزوي مرا و بپذير رجعت مرا و بپوشان فضيحت مرا.

اي پذيرنده ترين پذيرندگان و اي پوشنده ترين راز پوشان و اي مهر گستر ترين مهربانان .

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط مرضیه |

عشق تنها مرضی است که مریض از آن لذت میبرد.  (افلاطون)

عشق خود یک عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.  (شکسپیر)

زندگی گل است و عشق شهد شیرین آن.  (ویکتور هوگو)

آنکه عشق میکارد اشک درو میکند.  (پلین)

زندگی خواب است و عشق رویای آن.  (آلفردودماسه)

عشق چراغ روشنایی بخش زندگیست.  (تاگور)

هیچ شکنجه و عذابی بدتر ازین نیست که انسان نه عشق بورزد و نه عشقی نثار او شود.  (موکلیر)

عشق واقعی پیوندیست که حتی مرگ هم قادر به جدایی آن نیست چه برسد به دوری.  (ولتر)

در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط مرضیه |
هیچ عشقی برتر و بالاتر از عشق به خدا نیست
( برنارد شاو )
 
عشق یک تنفس آسمانی از هوای بهشت است
( ویکتور هوگو )
 
هرگز گمان نکنید که زمام عشق به دست شماست ، بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته ببیند زمام شما را به دست خواهد گرفت و شما را هدایت خواهد کرد
 
 
من در شگفتم از شما که عشق هاتان دیوانگی کوتاه و ازدواج شما حماقتی طولانی است
( نیچه )
 
ناداری بلاست و از آن بدتر بیماری تن و از بیماری تن دشوارتر بیماری دل است
( پیامبر اعظم ص )
 
چه سخت است زندگی هنگامی که ما احساس کنیم در زیر آسمان کسی نیست که ما را دوست داشته باشد
( لرد آوریبوری )
 
عشق سپری است که خداوند به انسان داده تا با آن به سوی خدا پرواز کند
( میکل آنژ )
 
عشق در دریا غرق شدن و دوست داشتن در دریا شنا کردن است
( دکتر علی شریعتی )
 
وحشت تنهایی وقتی است که کسی را دوست نداشته باشیم
( محمد حجازی )
 
زندگی کردن بدون عشق مانند زندگی در تاریکی است
( موریس مترلینگ )
 
شرط عاشق آن است که هرچه معشوق دوست دارد او نیز دوست بدارد
 ( فخرالدین عراقی )
 
خوشبخت کسی است که خداوند دلی پر احساس به او ارزانی داده که می تواند عشق بورزد و دوست بدارد و همیشه در سوز و گداز باشد
( ویکتور هوگو )
 
زمان همه چیز را از بین می برد ، تنها عشق است که آن را جاودان می کند
( پل کلودل )
 
اگر جوانی را از عشق منع کنید مانند این است که مریضی را در بستر بیماری سرزنش کنید
( دوکلوس )
 
عشق چشم های انسان را از دیدن عیوب منع می کند                                                                               (ارسطو)
نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/15ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط مرضیه |

Dear GOD

 

Dear GOD help my eyes to see all the good you have sent to me

Dear GOD help my ears to hear calls for help from far and near

Dear GOD help my feet to go in the way that you will show

Dear GOD help my hands to do all things loving kind and true

Dear GOD may I helpful be growing every day like you

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/15ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط مرضیه |

پسری نابینا بدلیل مشکلات زندگی گدایی می کرد .کنار خیابان نشسته بود و کلاهی جلوی پاهای خود گذاشته بود . همراهش یک تخته سیاه بود که روی آن نوشته شده بود:
"نابینا هستم، کمکم کنید!"
یک روز گذشت،اما فقط چند سکه در کلاه پسر انداخته شد.پسر با این سکه ها یک نان کوچک برای خودش خرید و روز دوم همچنان در کنار خیابان نشست
معلم دانشگاه از کنارش گذشت، با همدردی در کلاه پسر پولی انداخت. وقتی که نگاهش به جمله روی تخته سیاه افتاد، چند دقیقه با خود فکر کرد و جمله قبلی را پاک کرد و کلمات دیگری نوشت
بعد از آن، پسر نابینا متوجه شد که افراد بیشتری به او برای تهیه غذا لباس و غیره کمک می کنند .روز دوم با شنیدن صدای قدم زدن مرد صدای پایش را شناخت و از او پرسید:جناب آقا، می دانم شما کیستید ؟ دیروز به من کمک کردید. از شما تشکر می کنم. اگر ممکن است بگویید چه اتفاقی افتاده است ؟
مرد خندید و گفت:تغییرات کوچکی روی تخته سیاه دادم و نوشتم :
"امروز روز زیبایی است.اما من نمی توانم آن راببینم"

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/08ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط مرضیه |
shayad an rooz ke sohrab nevesht

ta shghayegh hast zendegi bayad kard

khabari az del por darde gole yas nadasht

bayad injoor nevesht emrooz ke dost dashtan

arzani tarin nayab tarin arzaniye khodast har

goli bashi che shaghayegho che pichako yas zendegi ...

>>>....................... bayad kard..........................>>>

looOOoovE

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط مرضیه |

جهنم زندگان چیزی نیست که در آینده بیاید. اگر جهنمی در کار باشد

همان است که از هم اکنون اینجاست، جهنم روزمره‌ی ما، که با زیستن

در کنار هم آن را می‌سازیم.

برای آسودن از رنج آن دو راه هست: راه اول که برای بسیاری ساده

است پذیرش شرایط و جزئی از آن شدن است، تا آنجا که دیگر وجودش

حس نشود. راه دوم راهیست پر خطر و نیازمند توجه و یادگیری پیوسته.

چکیده‌ی این راه، بازشناسی هر آنچه و هر آنکس است که در میانه‌ی

دوزخ دوزخی نیست، و سپس تداوم بخشیدن و فضا دادن به آن چیز یا

آن شخص.

شهرهای نامرئی" اثر ایتالو کالوین

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط مرضیه |

مرد جوون : ببخشين آقا ، مي تونم بپرسم ساعت چنده ؟
پيرمرد : معلومه كه نه !
جوون : ولي چرا ؟ ! مثلا" اگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي ؟ !
پيرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !
جوون : ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه ؟ !
پيرمرد : ببين ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كني و فردا هم بخواي دوباره ساعت رو از من بپرسي !
جوون : كاملا" امكانش هست !
پيرمرد : ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسي !
جوون : كاملا" امكان داره !
پيرمرد : يه روز ممكنه تو بياي به خونه ي من و بگي كه فقط داشتي از اينجا رد ميشدي و اومدي كه يه سر به من بزني! بعد من ممكنه از روي تعارف تو رو به يه فنجون چايي دعوت كنم ! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم براي خوردن چايي بياي خونه ي من و بپرسي كه اين چايي رو كي درست كرده ؟ !
جوون : ممكنه !
پيرمرد : بعد من بهت ميگم كه اين چايي رو دخترم درست كرده ! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفي كنم و تو هم دختر من رو مي پسندي !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد تو سعي مي كني كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كني ! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كني و با همديگه بيرون بريد !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهاي متوالي ، تو عاشق دختر من ميشي و بهش پيشنهاد ازدواج مي كني !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون براي من تعريف مي كنين و از من اجازه براي ازدواج ميخواين !
مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
پيرمرد با عصبانيت : مردك ابله ! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكي مثل تو كه حتي يه ساعت مچي هم از خودش نداره در نميارم!!!

نوشته شده در یکشنبه 1386/11/28ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط مرضیه |
نوشته شده در جمعه 1386/11/19ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط مرضیه |

۱- تصور کن شلوار بچه 6 ساله رو پوشيدی! حس ميکنی چقدر تنگه! دلم همون قدر برات تنگ شده!

۲-  پرسيد چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز داري دوستم داري؟ بهش گفتم چون دوستت دارم بي نياز ترين آدم روي زمينم.

۳- ديشب فرشته‌اي به خوابم اومد گفت: گل يا پوچ؟ گفتم: گل. دستشو باز كرد و تو رو بهم داد.

۴- هر وقت حس كردي همه درها به روت بسته شده و دلت پر از غمه، دستاتو تا جايي كه مي‌توني رو به آسمون بگير و با همه وجودت بزن تو سرت!!!

۵- آدمها نمي‌تونن تغيير نكنند، رابطه‌ها نمي‌تونن عوض نشند، دنيا نمي‌تونه ثابت بمونه، ولي يه دوست تا ابد مي‌تونه يه دوست بمونه!

 ۶-  میگن : خدا ابر رو به گریه می انداره تا گلها بخندن !پس هر وقت بارون    اومد یادت نره بخندی !

 

۷- تركه دم يه گربه رو گرفته بود و مي‌كشيد، بهش مي‌گين گناه داره چرا دم گربه رو مي‌كشي؟ ميگه:                          بابا   من فقط دمشو گرفتم...خودش مي‌كشه!!!

 

۸- دوست داشتن را بايد از دختر بچه‌ها ياد گرفت، آن‌ها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي‌كنند از او انتظار محبت متقابل ندارند، آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و اين يعني دوست داشتن واقعي...

۹-  اگرديدي گوشه اي ازقلبت سنگينه منوببخش گوشه نشين قلبتم.

 

۱۰-  ميدونستي گريه ازخنده باارزش تراست چون خنده رابه هرکسي مي توني هديه کني اما فقط براي کسي گريه مي کني که واقعآدوستش داري.

 

۱۱- سلام، اين چه اخلاق بديه که تو داری؟ چرا هر چی از آدم برميدری ديگه نميدی.نمي‌گی من دلمو لازم دارم؟

 

۱۲- اگر كسي برات اس ام اس خالي فرستاد ناراحت نشو بدون انقدر دوست داره كه نمي دونه چي بگه.

 

۱۳- يه بوسه يه حقه عاشقانه‌ست براي وقتی که کلمات در بيان احساسات عاجز است . مي‌بوسمت!

 

۱۴- يك قطعه قلب 3در4 يك فتوكپي ازصفا و صميميت و يك فيش عشق وعلاقه لازم داري تاتمام قلبم رابه نامت كنم.

 

۱۵-وقتی از دنيا و آدمهاش خسته و ناميد شدی برو کوه و داد بزن آيا بازم اميدی هست؟ اونوقت تو جواب ميشنوی هست،هست،هست...

۱۶- به ترکه میگن بزرگترین ریسک زندگیت چیه؟ میگه یه بار اسهال داشتم، باد ول کردم.
۱۷- ترکه در حال شنا شورتش سوراخ میشه، غرق میشه..
۱۸- به مرغه اکس میندازه بالا، اسرائیل میاد میگیردش..؟ (چون هی میگفته قدس، قدس، قدس)

نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط مرضیه |
این عکس امامزاده ای که در پایین مشاهده میکنید عکسی از امامزاده آقاعلی عباس و شاهزاده محمد(ع) است که در بادرود شهری در استان اصفهان واقع شده.این شهر قدمتی ۷۰۰۰ ساله دارد که تا کنون بسیاری از منازل و اماکن قدیمی در بادرود وجود دارد که در طول سال شمار زیادی از مردم ایران و بلکه توریست های خارجی نیز از ای شهر بازدید می کنند.هنوز هم بسیاری از آداب و رسوم کهن در این شهر اجرا می شود مانند:بله برون-شب یلدا(چله)-عاشورا و تاسوا و ... سر فرصت براتون میگم.

شاد باشین

نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط مرضیه |

یه لنگه کفش پیر و دربو داغون 
                                       

افتاده بود یه گوشه ی خیابون

هیچکی اونو یه لحظه پاش نمیکرد

هیچکی یه لحظه هم نگاش نمیکرد

میگفت که تنهایی و بی پناهی

یه روز به آخر برسه الهی

یه لنگه کفش پاره بی کس و بی ستاره

افتاده زارو گریون یه گوشه ی خیابون

شب بودو شبگردی بارون و باد

رد شدم و چشمام به چشماش افتاد

دیدم که زخم هاش همه از غربته

مسه خودم خسته و بی طاقته

دیدم و گفتم که نباید نشست

یه کفش بیچاره رو دید و نشکست

یه لنگه کفش پاره بی کس و بی ستاره

افتاده یه گوشه ی خیابون

رفتم و گفتم که چرا نشستی

تلف نکن عمرتو دستی دستی

درسته که از همه تنها تری

اسیر این درد های زجر آوری

کفش های غیرت و باید پات کنی

بگردی و لنگتو پیدا کنی

یه لنگه کفش پاره بی کس و بی ستاره

افتاده زارو گریون یه گوشه ی خیابون

یه لنگه کفش پاره بی کس و بی ستاره

افتاده دربو داغون یه گوشه ی خیابون

نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط مرضیه |
به سراغ من اگر می آیید،نرم و آهسته بیایید که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی من.
نوشته شده در دوشنبه 1386/11/01ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط مرضیه |
سلام.

بازم اومدم.این بار اومدم تا فرارسیدن روز ۲۲بهمن، روز پیروزی انقلاب اسلامی و از همه مهمتر نزدیک شدن به عید نوروز و تعطیلی ایام نوروز رو به تموم دوستام و همچنین شما رفقا تبریک بگم.

با آرزوی بهترین شادباشها

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/01ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط مرضیه |
باز هم ماه محرم. ماهی که همه بدون هیچ اجباری به اختیار خود به تکیه و مسجد نزدیک خانه خود می رویم. برای چه؟ برای چه لباس سیاه بر تن می کنیم؟ برای چه به سر و سینه خود می زنیم؟ آری برای آقا و مولای خود. برای آقام حسین...

نوشته شده در شنبه 1386/10/22ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط مرضیه |
یه فرشته از یه سنگ میپرسه: چرا از خدا نمی خوای که انسان بشی؟

سنگ میگه: هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم...

نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/13ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط مرضیه |

  یارو میره مسجد وقتی میاد بیرون میبینه کفشاش نیست. میگه: وا من کی رفتم....

نوشته شده در جمعه 1386/09/30ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط مرضیه |
امشب شب یلدا است و ما همگی خونه مادربزرگم دعوت شدیم . من فردا اولین امتحان دیماهم شروع میشه ولی فعلا وبلاگ مهمتره!
نوشته شده در جمعه 1386/09/30ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط مرضیه |
سلام

من اولین باره که دارم برا خودم یه وبلاگ می سازم

نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/29ساعت 9:34 بعد از ظهر توسط مرضیه |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

marziyalda

مرضیه

marziyalda

http://marziyalda.blogfa.com

دست نوشته های من...

دست نوشته های من...

دست نوشته های من...

کاش مي شد بار ديگر سرنوشت را از سر نوشت،کاش مي شد هرچه هست بر دفتر خوبي نوشت، کاش مي شد از قلمهايي که بر عالم رواست با محبت ،با وفا،با مهربانيها نوشت، کاش مي شد اشتباه هرگز نبودش درجهان،داستان زندگاني را بي غلط حتي نوشت، کاش دلها از اول مهمور حسرتها نبود،کين اي همه اي کاش ها را بر دفتر دلها نوشت خاطره

دست نوشته های من...

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog