اولين کاري که کردم به خودم نگاه کردم و به دور و برم خودم رو تنهاي تنها کنار درختي خشک و دريا ديدم
فهميدم تنهايي يعني خودت باشي و خدايت.... خودت باشي و دل شکسته ات..... خوت باشي و يک دنيا حسرت.... خودت باشي و اشکهاي پشيماني ات..... خدايا ... خداي خوب و مهربان من
هميشه ميان اشكهايم
از تو پرسيدم
آخر گناه من چه بود ؟؟؟... چه گناهي مرتکب شده ام ؟؟؟..... يعني وفا و محبت و اخلاص
و از همه مهمتر عشق گناهه ؟؟؟
خدایا ..!!
خيلي سخته وقتي که در شهر نوشته هايت قدم مي زني و مي بيني همه نوشته هايت حرفهاي دل عاشقت هستند
و همه و همه عکسي از زندگي روز مره ات
خيلي سخته وقتي از عشق کسي مي سوزي که تو او را از خود رانده اي و هيچ راه برگشتي وجود ندارد
واي که چه سخته اشک حسرت و پشيماني ريختن
خيلي سخته .. خيلي سخته زندگي ات
وقتي راه مي روي و انتظار ديدارش را ميکشي و مي داني که ديداري در پيش نيست
خيلي سخته وقتي که بعد از مدت ها همديگر را مي بينيد ولي حتي يک سلام هم نمي تونيد بکنيد
و مثل غريبه ها از کنار هم مي گذريد
خدايا نمی دانی ..!!
چه عذاب آوره آن لحظه که با خودت تنها مي شوي
و با تمام وجودت اشک مي ريزي و با شانه هاي لرزان مي گويي
عزيزم چقدر دلم برات تنگ شده..
براي حرف هايت .. خنده هايت .. غزل هايت که همه و همه مرا ديوانه کردند
چه شکنجه اي دارد وقتي مي فهمي که او هنوز دوستت دارد .. مثل قبل و شايد کمي بيشتر
ولي راه برگشتي وجود ندارد چون هيچ پلي گذشته را با آينده پيوند نمي دهد
و سختر از همه اين است وقتي مي بيني پلي وجود داشته
ولي با کمک هم و ناخواسته آن را خراب کرده ايد
وحالا فقط يک پل ويران شده شماها را با گذسته پيوند مي دهد
![]()
![]()
![]()
![]()
بای تا های
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/27ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط مرضیه
|




كه هر ديوانه ديدم يا عــــــلي گفت

شده كه تا حالا اونقدر دلت به درد اومده باشه كه ندوني كه چيكار بايد بكني؟



سلام